32 حضور دانشمندان را گرامي دار و از ايشان سوال كن و جواب بشنو
33 به هيچكس دروغ مگوي
34 از بي شرم مال مگير
35 به نزد بدكارچيزي گرو مگذار
36 نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور
37 چون خواهي عروسي كن اول مال فراهم كن
38 خود براي خود زن انتخاب كن
39 تا تواني مردم را به زبان ميذار
40 اگر در پي مال و مكنتي اول ملك و آب بخر زيرا اگر ثمر ندهد اصل آن باقي است
41 به ضرر و دشمني راضي مشو
42 مي تواني از مال خود دادودهش نما
43 كسي را فريب مده تا دردمند نشوي
44 پيشواي نيك را گرامي و سخنش بپذير
45 جز از خويشان و دوستان چيزي وام مگير
46 دختر شرمگين را دوست بدار و او را به مرد هوشيار و دانايي به عروسي ده زيرا مرد دانا و هوشيار مانند زمين نيكي است كه چون تخم در آن بكارند حاصل نيك و فروان از آن به عمل آيد.
47 سخن آشكارا بيان كن.
48 بدون انديشه سخن مگوي.
49 بر خلاف قانون به كسي وام مده.
50 با زن فرزانه و شرمگين عروسي كن و او را دوست بدار.
گناه من عاشق شدن بود و اشتباه من با تو ماندن گناه خويش را ميپذيرم و با خود عهد بسته ام که ديگر اشتباه نکنم!
اي هواي زنده بودنم شعار است که ميگويم
ستاره ها را از آسمان برايت ميچينم و يا خورشيد را
با شبهايت آشتي ميدهم ....
شعار است که ميگويم به اندازه يک دريا براي تو اشک ريختم
اما اين که ميگويم بدون تو حتي يک لحظه هم
نميتوانم زندگي کنم شعار نيست!
اي عشق من با يکدلي ، يکرنگي ، صداقت ، با قلبي پاک عاشقانه تر
از هميشه با تو مي مانم
و باور کن که خيلي دوستت دارم !
تا زنده ام ميگويم که دوستت دارم، اما زماني که از اين دنيا رفتم در وصيتم مينويسم که بر روي سنگ قبرم بنويسند که خيلي دوستت داشتم و در آن دنيا نيز فراموشت نخواهم کرد! اي گل هميشه بهار من
دلم بدجور براي تو
براي حرفهايت
درد دلهايت
صداي گريه هايت
تنگ شده است...
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم
و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم...
من همانم که لحظه هايم را به ياد عشقم سپري ميکنم
با ياد او اشک ميريزم و در کوچه دلتنگي ها
ناممقدس او را فرياد ميزنم
فرياد ميزنم تا تمام پنجره هاي خاموش
با فرياد من روشن شوند
و بگويند اين ديوانه کيست؟
بي تو هواي دلم هميشه ابري است،
آسمان چشمانم هميشه باراني است
بي تو غروب ها برايم جهنم واقعي است و
سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالي است
بي تو زندگي بي مفهوم است، عشق
و عاشقي در دلم دور است
بي تو ديگر مجالي براي زندگي دوباره نيست، آرزوي قلبم مرگ است
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير!
بگذار عاشق بمانم ، اين قلب عاشق را از من نگير!
دستهاي گرمت را از من جدا نکن ...
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در اين دنياي بي محبت نکن!
بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روي آتش عشقم نريز!
کسی چون تو مرا غريب و تنها نگذاشت اين گونه در التهاب فردا نگذاشت سوگند نمی خورم ولی باور کن... کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت
به خاطر داشته باش تاريك ترين لحظه شب ، نزديك ترين لحظه به طلوع خورشيده ،پس از تاريكي زندگيت دلگير نشو
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است.
عاشق آن نيست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداري مرامش باشد.
زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.
قلب من در شهر چشمان تو جا مانده ... قدر يك شب هم شده از آن پرستاري كن...
به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ دوستان آفريد ...
شاد باش كه از شادي تو دلشادم ، تا تو شادي ز غم هر دو جهان آزادم ، لذت زندگي من همه خرسندي توست ، بي وفايم كه وفايت برود از يادم ...
دقايقي توي زندگيت هستكه دلت مي خواد اوني رو كه خيلي دوسش داري از توي روياهات بيرون كني و . . . توي دنياي واقعي در آغوش بگيري و بهش بگي كه دوستش داري...
در كنار ساحلت من قايقي شكسته ام تو همان ساحل عشقي كه به تو دل بسته ام.
رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن...
زبوني كه حرف هاي قشنگ نزنه به درد بستني قيفي مي خوره .!!!
عشق تو تعطيلي نداره ،به فكر خودت نيستي فكري به حال خستگي ما بكن ما هر روز تا دير وقت خرابتيم ...
پروانه نمي ميرد تا گل به بغل دارد اين سينه نمي ميرد تا عشق تورا دارد.
اگه بگم خرابتم قول ميدي تعميرم كني؟
فقط يك دسته از انسان ها هستند كه از مشكلات روزمره زندگي دورند... و اونها كسي نيستن چز اونايي كه توي قبرشون خوابيدن
اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من اي كلامت بهترين اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوي روياي من
وقتي اشكهايم بر روي زمين ريخت تو هرگز نديدي كه چگونه مي گريم . تو دلم را با بي كسي تنها گذاشتي و چشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشتي
لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانهتر از هزار ديوانه شديم ديديم گلي به روي ما ميخندد از پيله درآمديم و پروانه شديم
اگه می تونستم مجازاتت کنم ، مجبورت میکردم همون اندازه که دوستت دارم ، دوستم داشته باشی.
هرچي عشقه با نگينش ، هرچي خوبه بهترينش ، آسمونا با زمينش همشون فداي تو
هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن !
انجماد قلبها را از خشکسالي چشمها مي توان فهميد، چشمي که گريستن نمي تواند ، زيستن نمي داند...
روزم خوش است چرا که براي تو مي خوانم ، شبم خوش است چرا که براي من مي خواني. روزگارم خوش نيست چرا که با هم نمي خوانيم...
اداره برق از دستتون خيلي گله داره آخه برق چشماتون دل همه رو برده !
تو پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم بعدش دلتو پنچر کردم تا از دلم نري!
در پاسخ نامه ام گل يخ دادي هربار مرا وعده دوزخ دادي يک بار برو کلاس خياطي عشق شايد که خدا کرد و به ما نخ دادي
خيال مي کردي قلب من تاب شکستن نداره منتظري بازم دلم پيش دلت کم بياره مرام من تو عاشقي يکدلي و صداقته وقتي ميگم نوکرتم اين آخر رفاقته
تو اي زيباترين شعر رهايي تو اي گلبرگ سرخ آشنايي ميان کوچه هاي قلب تارم به دنبال تو مي گردم کجايي
منتظر لحظه ديدار تو هستم سهل است بگويم که گرفتار تو هستم اي عشق تو رفتي و مرا ساده شکستي من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم هرچند که دور از مني و من ز تو دورم بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
سيل دريا ديده هرگز بر نمي گردد به جوي نيست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود
در آغاز آفرينش يکروز دروغ و حقيقت رفتند کنار رودخانه ، دروغ گفت : بيا شنا کنيم و حقيقت ساده دل قبول کرد؛ امام تا لباس هايش را در آورد و در آب رفت ، دروغ لباس او را دزديد و رفت... از آن به بعد حقيقت بيچاره عريان ماند و مردم دروغ را با لباس حقيقت ديدند...!!!
ميدوني چرا غروب سرخه؟ چون خورشيد مي بينه من و تو همديگرو دوست داريم آتيش ميگيره!
آه ترسم شبي طوفان شود ساحل اميد من ويران شود گر زدريا قطره اي هم کم شود مرغ طوفان سينه اش پرغم شود اي دلت درياي پاک و روشنم مرغ بوطيمار اين دريا منم
در يک نگاهت زندگي را آموختم . با يک نگاهت شروع به زندگي کردم و به يک نگاهت زندگي را باختم اي دوست!
وقتي دهکده اي آتش مي گيرد همه دودش را مي بينند اما وقتي قلبي آتش مي گيرد کسي شعله اش را نمي بيند.
هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه برد باز به او اعتماد کن چون يا تورا از پشت خواهد گرفت يا پرواز را به تو خواهد آموخت!
جاذبه چشمانت را وقتي که اولين سيب سرخ دلم افتاد فهميدم.
آخر يه روز پرينت قلبم رو ميگيرم تا باورت بشه که با هربار نفسم 100 بار ميگم دوستت دارم.
سرانجام آدمي در چيزها هيچ چيز نمي يابد جز آنچه که خود در آنها نهاده است.
به تو سپرده بودمش، به هزار و يک اميد و امروز براي هزار و يکمين بار دلمو ميبرم تا شکستگيشو گچ بگيرم.
ميروي و گريه مي آيد مرا اندکي بنشين که باران بگذرد
خدايم ! مرا متبرک گردان تا ، چون گلها که به خورشيد رو مي کنند ، پيوسته به تو رو کنم. باشد که گلي باشم در باغچه تو و عطر من ، شادي کوچکي به زندگي کساني که از شادي محرومند ، ببخشد...* * جي.واسوني
چرا وقتي کسي که عاشقش هستي ميميره تو فقط گريه ميکني؟چون فقط بهش عادت کردي. ولي اگه واقعا" عاشقش بودي تو هم ميمردي
پادشاه قلبم , با تو من خوشبخت ترين پرنسس روي زمينم....اما بي تو همون سيندرلاي کفش کتوني مي مونم
وقتي چشم اميدتان به خدا باشد هيچ چيز آنقدر عجيب نيست که راست نباشد هيچ چيز آنقدر عجيب نيست که پيش نيايد هيچ چيز آنقدر عجيب نيست که دير نپايد
دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست
زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن . کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن .دير ميگذره براي اونايي که منتظرن .زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن. اما ...... اما ابدي ميشه براي اونايي که عاشقن
اگر يادت کنم ديوانه مي شم / فراموشت کنم بيگانه ميشم / اگر ترکت کنم ميميرم از غم / فراموشت کنم مي پاشم از هم
گلي كه در دست داشتم پژمرد. من گريستم او پژمرد. او گريست باغ ها پژمردند. خداوند گلي ديگر به دستانم سپرد ولي تو همچنان مي گريي؟ چرا؟
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري از زلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من ... انتظار سرراهش را داد ..!
از شمع 3 چيز آموختم : ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پايه دوست بميرم.
آنچنان عاشق نبودم تا سزاوار تو باشم, مايهي گنجي نبودم تا خريدار تو باشم, عشقه من آلود با چونو چراي زندگي شد خاليو خالص نبودم تا که سرشار تو باشم, اي تو برتر از گمان والاتر از فکرو تخيل حيف بودي حيف بودي اينکه من يار تو باشم.
دل ما که شکست کسي صدايش نشنيد اري دل مرد بي صدا مي شکند
تو چشمام نگاه کن ببين چه بيقرارم با هر نگاه هزاربار ميگم دوست دارم
ميگن خدا ابرها رو به گريه ميندزه که گل بخنده پس هر وقت خنديدي بدون يکي واسه خوش حاليت گريه ميکنه گل من .
در مصر شوریده ای بود و می گفت : در طریقت اگرعاشقی در غم عشق بمیرد عجب نیست . عجب آنست که در سوز عشق یک روز زنده بماند.
آنچه تو سالها صرف ساختنش ميكني، شخصي ميتواند يك شبه آنرا خراب كند،بااين حال سازنده باش
عشق حقیقی مثل روح است افراد زیادیدرباره ی آن صحبت میکنند ولی تعداد کمی محدودی آن را دیده اند.
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نامقلب ها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان
تا زماني كه به فردا اميدواري اقتدار ازان توست.انچه كه كرم ابريشم انرا پايان دنيامي پندارد در نظر پروانه اغاز زندگيست
بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد اما نمی تواند، و به یاد میآورد زمانی را که می توانست اما نمی خواست
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اماعاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه با خبر باشكه من غرق گناهم همه عمر
مهم نيست كه چند بهار در كنار هم زندگي كنيم،مهم ايناست كه يادمان باشد عمرمان كوتاه است . در پايان زندگي،خيلي از ما خواهيمگفت: كاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب به هم نگاه كنيم !
فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست
اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!
حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهايی است كه براي نگفتن دارد و كتاب هايی نيز هست براي ننوشتن و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي...
احساس سوختن به تماشا نمی ارزد آتش بگیر تا بدانی چه می کشم
مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيريني؟ زندگي در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقيقت
**
اگر می خوای ارزشت را نزد خدا بدانی ، نگاه کن ببین ارزش خدا نزد